The first 200 lines.
وای، نه
سلام؟
این برنامه شامل زبان تند و شوخیهای بزرگسالانه است
باشه
آه!
تو این خونهی مسخره هیچوقت هیچی سرراست نیست
بله، سلام! به تسکمستر خوش آمدید
برنامهای که به اندازهی پیرمردی که داره جارو میکنه، معنا داره،
برگای پاییزی رو، در حالی که شب دوباره باد همهشون رو تو باغ پخش میکنه
با این حال، پنج نفر میخوان شرکت کنن. چرا؟
غرور؟ روحیهی رقابتی؟
خب، بر اساس حرفهایی که همین الان تو اتاق استراحت زدم،
با یکی از شرکتکنندهها،
قضیه پیچیدهتر از زندگی خانوادگی ناموفق نیست
بریم ادامه بدیم و بهشون خوشآمد بگیم
آنیا ماگلیانو
میزی آدام
فیل الیس
ریس شیراسمیت
و سانجیو باسکَر
و کنار من، مردی هست که یکبار به من گفت هیچ
مجریای در برنامههای روزانهی شبکهی آیتیوی وجود نداره که
هنگام "تنهایی سرگرم شدن" بهش فکر نکرده باشه،
الکس هورن کوچولوئه!
سلام
ممنون
بیایید به تسک جایزه نگاهی بندازیم
چه ایدهی درخشانی از این اورکای باشکوه!
و این بار اونا آوردن
هدیهای رو که اگه تو تولدتون دریافتش کنید، بیشتر از همه باعث میشه بگید:
سرِ تولدتون
"اوه، این زیباترین هدیهایه که تا حالا دیدم."
گِرگ پنج امتیاز به بهترینش میده و همهشون همراه
برندهی این قسمت میرن خونه، چه خوششون بیاد چه نیاد
به شما واگذار میکنم، گِرگ
اول، ریس.
فکر میکنی از نظر من چی "زیبا" محسوب میشه؟
من از یه خونهی عروسکی قدیمی، یه خونهی جنزده ساختم
خب، اگه میخوای ببینی اولش که از ایبِی گرفتم چطور بود،
و این چیزیه که ریس ساخته
وای! اوه، واقعاً دوستداشتنیه
باشکوه و مجلله. ممنونم
این ریس در حال انجام کار بود
پس واقعاً خودتم انجامش دادی
آره. من کدو حلواییها رو ساختم. آره
شیشه رو تو پنجرهها گذاشتم، پنجرهها رو شکستم،
پردهها، و همچنین، روشن میشه
توش لامپ گذاشتم
بهش نگاه کن. اوه، بهش نگاه کن
یعنی، داریم به اندازهی یه روز کار نگاه میکنیم؟
دو هفته، گِرگ
بیوقفه. صبحها بیدار میشدم،
بلند میشدم، آلارم رو تنظیم میکردم، میرفتم پایین،
اسپری میزدم، نقاشی میکردم
بلند میشدی بعد آلارم رو تنظیم میکردی؟
نه، نه، برعکس بود
۱۴ روز؟
بله!
وای، زیباست. زیباست. بفرمایید
چه شروع مثبت و ناامیدکنندهای
نگران نباشید – فیل
این عکس فیل با یه شهرداره
ایناهاش
اون هر شهرداری نیست. نه
این شهردار پِرِستون هست
اوه، آدم گندههه
صحبت از آدم گنده شد، اون پشت سرش چیه؟
خب، بزرگترین ایستگاه اتوبوس تو اروپاست. وای
ایستگاه اتوبوس پِرِستون هست
و منم پیراهن "پِرِستون نورث اِند" تنمه،
و یه پلاک افتخار پِرِستون دستمه. بشقاب افتخاره؟
آره، و باید راهی برای دیدن شهردار پیدا میکردم،
و خیلی آسونتر از چیزیه که فکر میکنید
خیلی خوبه. آنیا
من یه کتاب نوشتم
اوه!
و من کتابی نوشتم در مورد تمام شایعاتی که تو زندگیم شنیدم
وای
کتاب جذابیه. کتاب بزرگیه. کتاب خوشظاهریه
یه کتاب زیباست و من یه عنوان هم براش نوشتم
اون واقعاً این کار رو کرده
آره. ۱۰۰ صفحهست
فقط پچپچهای کینهتوزانه؟
گرگ، به این نگاه کن. اوه!
اوه، انگار دفترچهی خاطرات یه قاتل زنجیرهایه
این دیوانهکنندهست
آیا... "من واقعاً نمیدونم منشور کبیر چیه..."
شایعهایه؟
این صفحهی مقدمه است
آیا "شایعه" زیباست؟ آره
با توجه به امتیازاتی که همین الان بهت دادم، نه
گِرگ!
میزی
گِرگ، من برات یه توپ آوردم که ته یه نخ وصله
باشه. نه، نه، نه، نه، نه
شاید دوباره به بازی برگشته باشی
نه، نه، نه، نه، نه، نه. من یه کم تحقیق کردم
و یه انجمن چت پیدا کردم
مربوط به آدمایی که با
گِرگ دِیویس در طول زندگیشون روبهرو شده بودن
خیلی شخصی بود
چون تو این فروم گفتوگو یه نفر رو پیدا کردم
که وقتی معلم بودی، شاگردت بوده. اوه، خدایا!
«من یک سال معلم نمایشم بود.
«یادم نمیاد خیلی تدریس کرده باشه،
«و بیشتر تو کلاس شر میریختیم.
«تمرین گرم کردنش این بود که یه توپ وصل شده به طناب رو
دور اتاق میچرخوند و ما باید از روش میپریدیم و زیرش جاخالی میدادیم.»
دههی نود توی آموزش و پرورش دوره دیگهای بود. دوره متفاوتی بود.
حالا فقط یه نفر مونده، گرگ.
سلام، سنجیو. یه چیز خیرهکننده آوردی؟
من... خب، یه چیزی که باعث بشه شما بگید:
«این زیباترین چیز ممکنه.»
من یه جورایی یه چیز کاربردی درست کردم.
اوه.
این یه دستمال آشپزخونهست.
ولی این دستمال آشپزخونهست، گرگ.
زرنگ. زرنگه. باهوشه.
ولی هوشمندانه من رو گول زده که بگم:
«این محشرترین هدیهایه که تا حالا دیدم.»
منظورت از گول زدن چیه؟ هیچکس مجبورت نکرد کاری کنی.
شما فقط اون رو خوندی و بعد بلند گفتیش.
شما دقیقاً همون چیزی رو گفتی که توی تکلیف بود.
باشه، باشه. شکایت رو پس میگیرم.
باشه، بریم. خب.
به نظرم سنگهای روی جلد کتاب واقعاً خیرهکننده بودند،
اما بعد، داخلش...
فقط شایعات نفرتانگیز، کینهای و بدخواهانه بود.
خب، یک امتیاز برای آنیا.
یک امتیاز به آنیا. فهمیدم. اِم...
اینکه بهم یادآوری بشه چقدر معلم افتضاحی بودم، محشره؟
خیلی باحال و فان بود!
نه. دو امتیاز. دو امتیاز به میزی.
سه امتیاز به سنجیو.
من از این حیله لذت بردم، اما خودش چیز خاصی نبود که خیرهکننده باشه.
نمیدونم چرا فیل در کنار یک شهردار ایستاده بود و به نظرم محشر آمد.
چهار امتیاز.
و البته، میدونید، هر مردی که دو هفته خودش رو قرنطینه میکنه تا
یک خونهی جنزده رو رنگ کنه، خیرهکننده است. پنج امتیاز.
بزن بریم.
بله، فکر کنم باید همین کار رو بکنیم، گرگ.
و درست مثل وقتی که من میرم یه کلاب شبانهی باکلاس توی هر پایتختی،
این یکی شامل اینه که همه سعی کنن شماره من رو گیر بیارن.
یک، دو، سه، چهار، دو، دو، سه، چهار، شروع کنید.
خوبی؟
آره، تصمیم گرفتم بشینم.
یه کم، نمیدونم، در خودت بودی، نگران به نظر میرسیدی. همه چی خوبه؟
آره، تقریباً درست گفتی.
اوه، سلام.
کِی قراره یاد بگیری؟
هی منو میکشونی اینجا تا کار انجام بدم.
آره. خب، من باید اینجا باشم.
چیکار میکردی؟ این شرایط، از اون مدلها نیست.
خب، پس بزن بریم.
میتونم برم سراغ تکلیف؟
بله.
تولدت مبارک باشه؟
تولدته؟
خب... آه!
هوم. امسال هست.
متولد دی؟
این؟ این برای شماست. آره. اینا مال منن.
بیست تا مهره. آره، خوبه.
میدونید، من از یه سرزمین فرهنگی دورافتاده اومدم
که مهرههای زیادی داره.
در واقع، مردم میرن اونجا تا مهره بخرن.
شما اهل کجایی؟
خب، من توی غرب لندن به دنیا اومدم.
آره. آره.
عالیه، خب، اگه میخوای تکلیف رو باز کنی؟ بله.
الکس چه عددی رو یادداشت کرده؟
شما مجازید حداکثر ۲۰ سؤال بپرسید.
الکس فقط میتونه بگه «بله» یا «خیر».
و شما باید از هر جوابی، به طور فزایندهای متعجب شوید.
زمان شما اکنون شروع میشود.
و زمانی به پایان میرسد که عدد صحیح را بگویید یا بیستمین سوال خود را بپرسید.
خب، و فقط میتونی بله یا خیر جواب بدی؟
بله.
اوه!
هوم... آه!
جالب شد!
بسیار زیاد!
تو که خیلی زود شروع کردی به متعجب شدن، نه؟
آره، خیلی زیاد اونو بالا بردم، آره.
خدایا، تا آخرش قراره فقط جیغ بکشی، مگه نه؟
اوه!
عالیه. بزن بریم.
خب، اول از همه کسانی که باید به طور فزایندهای متعجب شوند
در حالی که عدد من رو حدس میزنند، میزی، ریسی و فیلی هستند.
عدد شما بین یک تا ده هست؟
نه. هوم.
تک رقمیه؟
نه. هوم.
بیشتر از پنجاهه؟
بله! اوه!
این عدد، به احتمال، یه عدد اوله؟
نه.
کاش میدونستم عدد اول چیه، چون این سوال خوبیه.
عدد شما
کمتر از پنجاهه؟
No comments yet. Be the first to leave one.